تبليغاتX
Umbrella Lyrics by Rihanna
[Jay-Z]
Ahuh Ahuh (Yea Rihanna, Chris Brown)
Ahuh Ahuh (Good girl gone bad)
Ahuh Ahuh (Take three... Action)
Ahuh Ahuh

No clouds in my storms
Let it rain, I hydroplane in the bank
Coming down with the Dow Jones
When the clouds come we gone, we Rocafella
We fly higher than weather
And G5's are better, You know me,
an anticipation, for precipitation. Stacked chips for the rainy day
Jay, Rain Man is back with little Ms. Sunshine
Rihanna where you at?

[Rihanna]
You have my heart
And we'll never be worlds apart
May be in magazines
But you'll still be my star
Baby cause in the dark
You can't see shiny cars
And that's when you need me there
With you I'll always share
Because

[Chorus]
When the sun shines, we'll shine together
Told you I'll be here forever
Said I'll always be a friend
Took an oath I'ma stick it out till the end
Now that it's raining more than ever
Know that we'll still have each other
You can stand under my Umbrella
You can stand under my umbrella ella ella eh eh eh
Under my umbrella ella ella eh eh eh
Under my umbrella ella ella eh eh eh
Under my umbrella ella ella eh eh eh eh eh eh

[Chris Brown]
You're becoming a dream to me
Fairytale fantasy
Nothing can ever compare
An image to my memory
Girl I'm asking could you be my queen?
A vision on a magazine
That's when I'll be there
It's something we both share
Because

[Chorus - Chris Brown]
When the sun shine, we'll shine together
You know I'll be here forever
Although it's not raining outside
Girl it's getting late you can stay the night
But you can dipout anytime whenever
I can call a car I ain't tryna stress ya
I'm looking for the one with the glass slipper
Baby girl you can be my Cinderella ella ella eh eh eh
You can be my Cinderella ella ella eh eh eh
You can be my Cinderella ella ella eh eh eh
You can be my Cinderella ella ella eh eh eh eh eh eh

[Both]
You can run into my arms
It's okay don't be alarmed
Come into me
There's no distance in between our love
So go on and say my name some more
I'll be all you need and more (ah.. ready?)
Because

[Chorus]
When the sun shines, we'll shine together
Told you I'll be here forever
Said I'll always be a friend
Took an oath I'ma stick it out till the end
But you can dip out anytime whenever
I can call a car I ain't tryna stress ya
I'm looking for the one with the glass slipper
Baby girl you can be my Cinderella ella ella eh eh eh
Under my umbrella ella ella eh eh eh
You can be my Cinderella ella ella eh eh eh
Under my umbrella ella ella eh eh eh eh eh eh

It's raining (rainin')
Ooh baby it's raining (rainin')
Baby come into me (oh)
Come into me
It's raining(na na)
Oh baby it's raining(na na)
You can always some into me
Come into me
Rihanna Lyrics - Umbrella به نام آن كه ما را اصيل پاك آفريد!
Niloufar. Melody.H
در صورت اشکال در باز شدن بلاگ به من اطلاع دهید:       YID:Potter_fan2007    
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 22:4  توسط نيلوفر | 
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود.
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:57  توسط نيلوفر | 

داستان خویشاوند الاغ

روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد,
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعت
راض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!

داستان دم خروس

یک روز شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسه اش گذاشت,
ملا که دزد را دیده بود او را تعقیب نمود و به او گفت:خروسم را بده! دزد گفت: من خروس ترا ندیده ام,
ملا دفعتا دم خروس را دید که از کیسه بیرون زده بود به همین جهت به دزد گفت درست است که تو راست می گویی ولی این دم خروس که از کیسه بیرون آمده است چیز دیگری می گوید.

داستان خروس شدن ملا

یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی با اورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!
ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!
ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!

داستان الاغ دم بریده

یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد, اما سر راه الاغ داخل لجن رفت و دمش کثیف شد, ملابا خودش گفت: این الاغ را با آن دم کثیف نخواهند خرید به همین جهت دم را برید.
اتفاقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما تا دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد.
اما ملا بلافاصله گفت : ناراحت نشوید دم الاغ در خورجین است!؟

داستان مرکز زمین

یک روز شخصی که می خواست سر بسر ملا بگذارد او را مخاطب قرار داد و از او پرسید: جناب ملا مرکز زمین کجاست؟
ملا گفت : درست همین جا که ایستاده ای؟
اتفاقا از نظر علمی هم به علت اینکه زمین کروی شکل است پاسخ وی درست می باشد.

داستان پرواز در اسمانها

مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
خجالت نمی کشی خود را م
سخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!

داستان درخت گردو

روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن
مردی از انجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت:اینکه دیگر شکر کردن ندارد.
ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟!

داستان قیمت حاکم
روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟
ملا گفت : بیست تومان.
حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.
ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری!

داستان قبر دراز

روزی ملا از گورستان عبور می کرد قبر درازی را دید از شخصی پرسید اینجا چه کسی دفن است!
شخص پاسخ داد : این قبر علمدار امیر لشکر است!
ملا با تعجب گفت: مگر او را با علمش دفن کرده اند؟!

داستان خانه عزاداران

روزی ملا در خانه ای رفت و از صاحبخانه قدری نان خواست دخترکی در خانه بود و گفت : نداریم!
ملا گفت: لیوانی آب بده!
دخترک پاسخ داد: نداریم!
ملا پرسید: مادرت کجاست:
دخترک پاسخ داد : عزاداری رفته است!
ملا گفت: خانه شما با این حال و روزی که دارد باید همه قوم و خویشان به تعزیت به اینجا بیایند نه اینکه شما جایی به عزاداری بروید!

داستان بچه ملا

روی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی گفت و ادا در می آورد, که ناگهان بچه روی او ادرار کرد!
ملا هم ناراحت شد و بچه را خیس کرد.
زنش گفت: ملا این چه کاری بود که کردی؟
ملا گفت: باید برود و خدا را شکر کند اگر بچه من نبود و غریبه بود او را داخل حوض می انداختم!

داستان ملا در جنگ

روزی ملا به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان یکی از دشمنان سنگی بر سر او زد و سرش را شکست.
ملا سپر بزرگش را نشان داد و گفت: ای نادان سپر به این بزرگی را نمی بینی و سنگ بر سر من می زنی؟

داستان نردبان فروشی ملا

روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟ملا گفت نردبان می فروشم!
باغبان گفت : در باغ من نردبان می فروشی؟
ملا گفت: نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد آنرا می فروشم.

داستان لباس نو

روزی ملا ملا به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به تعارف نکرد!
ملا ه خانه رفت و لباسهای نواش را پوشید و به میهمانی برگشت اینبار همه او را احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند!ملا ه
نگام صرف غذا در حالیکه به لباسهای نواش تعرف می کرد گفت: بفرمایید این غذاها مال شماست اگر شما نبودید اینها مرا داخل آدم حساب نمی کردند.

داستان ملا و گوسفند

روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.
ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است
دزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.
ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!
روز بعد که ملا برای خرید به بازار فته بود گوسفندش را آنجا دید. گوش او را گرفت و گفت ای پسر احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟

داستان خانه ملا

روزی جنازه ای را می بردند پسر ملا از پدرش پرسید : پدرجان این جنازه را کجا می برند؟!
ملا گفت او را به جایی می برند که نه اب هست نه نان هست نه پوشیدنی هست و نه چیز دیگری
پسر ملا گفت : فهمیدم او را به خانه ما می برند!
داستان داماد شدن ملا

روزی از ملا پرسیدند : شما چند سالگی داماد شدید؟
ملا گفت به خدا یادم نیست چونکه آن زمان هنوز به سن عقل نرسیده بودم!

داستان گم شدن ملا

روزی ملا خرش را گم کرده بود ملا راه می رفت و شکر می کرد. دوستش پرسید حالا خرت را گم کرده ای دیگر چرا خدا را شکر می کنی؟
ملا گفت به خاطر اینکه خودم بر روی آن ننشسته بودم و الا خودم هم با آن گم شده بودم!؟

داستان دوست ملا

روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟
دوست ملا گفت : غذای خیلی خوبی است و راجع به منافع ان سخن گفت.
بعد از اینکه غذایشان را خوردند و سیر شدند بادمجان دلشان را زد به همین جهت ملا شروع کرد به بدگویی از بادمجان و از دوستش پرسید: خورش بادمجان چگونه غذایی است!؟
دوست ملا گفت: من دوست توام نه دوست بادمجان به همین جهت هر آنچه را که تو دوست داری برایت می گویم!

داستان ماه بهتر است

روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟
ملا گفت ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟ خوب معلوم است, خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!
ولی ماه شبهای تاریک را ورشن می کند, به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است!

 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:51  توسط نيلوفر | 
By the time the Lord made mothers, he was into his sixth day of working overtime.
An Angel appeared and said "Why are you spending so much time on this one"?

وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد.
فرشته‌اي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟

و خدا پاسخ داد : مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم
؟

 

She has to be completely washable, but not plastic, have 200 movable parts, all replaceable, run on black coffee and leftovers, have a lap that can hold three children at one time , have a kiss that can cure anything from a scraped knee to a broken heart, and do these things only with two  hands."

بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه  كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.

 
 the angel was impressed" just two hands..impossible""

"And that's just on the standard model?" the Angel asked.

"This is too much work for one day. Wait until tomorrow to finish."

فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .
فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟

اين همه كار براي امروز زياده بقيه‌اش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن

 

"But I can't!" The Lord protested, "I am so close to finishing this creation that is so close to my own heart. She already heals herself when she's sick AND she can work 18 hours a day

نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم .  وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه .

   The Angel moved closer and touched the woman, "But you have made her so soft, Lord."
"She is soft," the Lord agreed, "but I have also made her tough. You have no idea what she can endure or accomplish."

فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد:
اين كه خيلي لطيفه
!!
بله لطيفه
. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.


 "Will she be able to think?", asked the Angel.
The Lord replied, "Not only will she be able to think, she will be able to reason, and negotiate."
The Angel then noticed something and reached out and touched the woman's cheek. "Oops, it looks like you have a leak with this model. I told you that you were trying to put too much into this one."

فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟
خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي
تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه .
فرشته گونه زن رو لمس كرد: "خدا فكر كنم
بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه !"

 

"That's not a leak." The Lord objected. "That's a tear!"
"What's the tear for?" the Angel asked.
The Lord said, "The tear is her way of expressing her joy, her sorrow, her disappointment, her pain, her loneliness, her grief, and her pride."
The Angel was impressed. "You are a genius, Lord. You thought of everything; for mothers are truly amazing!"

خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .
فرشته پرسيد
:به چه دردي مي خوره ؟
اشكها روش او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش،
رنجش و غرورش را بيان كنه .
فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي فکر تمام
چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ..

 

but there is only one thing wrong with her

she forgets what she is worth...

فقط يك چيزش خوب نيست.
خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه .

تولد دخت گرامی نبی

 

مکرم ام ابیها مبارک باد  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 14:10  توسط نيلوفر | 

یه شب که من حسابی خسته بودم ،همین جوری چشام و بسته بودم

سیاهی چشام یه لحظه سر خرد ، یدفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبری شده،محکمه الهی برپا شده

خدا نشسته مردم از مرد و زن،ردیف ردیف مقابلش واستادن

چرتکه گذاشته و حساب می کنه،به بنده هاش عطاب خطاب می کنه

می گه چرا این همه لج می کنید؟،راهتون رو بی خودی کج می کنید؟

آیه فرستادم که آدم بشید ، با دلخوشی کنار هم جمع بشید

دلای غم گرفته رو شاد کنید ، با فکرتون دنیا رو آباد کنید

عقل دادم برید تدبر کنید ، نه اینکه جای عقل و کاه پر کنید

من بهتون چقدر ماشاالله گفتم ؟ ، نیافریده بارک الله گفتم

من که هواتون رو همیشه داشتم ، حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم

اما شما بازی نکرده باختید ، نشستید و خدای جعلی ساختید

هر کدوم از شما خودش خدا شد ، از ما و آیه های ما جدا شد

یه جو زمین و این همه شلوغی؟ ، این همه دین و مذهب دروغی؟

حقیقتا شما ها خیلی پستید ، خر نباشین گاو رو نمی پرستید

از توی جمع یکی بلند شد ایستاد ، بلند بلند هی صلوات فرستاد

از اون قیافه های حق به جانب ، هم از خودی شاکی هم از اجانب

گفت چرا هشکی روسری سرش نیست؟ ، پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست؟

چرا زنا این جوری بد لباسن؟ ، مردای غیرتی کجا پلاسن؟

خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن ، این جا که فرقی ندارن مرد و زن

یارو کنف شد ولی از رو نرفت ، حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت

چشاش می چرخه نمی دونم چشه ، آهان ! می خواد یواشکی جیم بشه

دید یکمی سرش شلوغه خدا ، یواش یواش شد از جماعت جدا

با شکمی شبیه بشکه ی نفت ، یهو سرش رو پایین انداخت و رفت

قرقاول ها چند تا بهش ایست دادن ، یارو وانستاد تا جلوش واستادن

فوری درآورد واسشون چک کشید ، گفت ببرید وصول کنید خوش بشید

دلم برای حوریا لک زده ، دیر برسم یکی دیگه تک زده

اگه نرم حوریه دلگیر می شه ، تو رو خدا بذار برم دیر می شه

قرقاول حضرت حق دمش گرم ، با رشوه  ی خیلی کلون نشد نرم

گوشای یارو رو گرفت تو دستش ، کشون کشون برد و یه جایی بستش

رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن ، توی جهنم اونو بیمه کردن

حاجیه داشت بلند بلند غر می زد ، داشت روی اعصابا تلنگر می زد

خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی ، یه خورده هم حبس نفس کن حاجی

این همه آدم رو معطل نکن ، بگیر بشین اینقده کلکل نکن

یه عالمه نامه داریم نخونده ، تازه هنوز کرات دیگه مونده

نامه ی تو پر از کارای زشته ، کی  به تو گفته جای تو توی بهشته؟

بهشت جای آدمای باحاله ، ولت کنم بری بهشت؟محاله

یادته که چقدر ریا می کردی؟ ، بنده های مارو سیا می کردی؟

تا یه نفر دور و برت می دیدی ، چقدر والضالین رو می کشیدی؟

این همه که روضه و نوحه خوندی ،یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟

خیال می کردی ما حواسمون نیست؟ ، نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟

هرکاری کردی بچه ها نوشتن ، می خوای برو خودت ببین تو زونکن

خلاصه وقتی یارو فهمید اینه ، بازم درست نمی تونست بشینه

کاسه ی صبرش یدفعه سر می رفت ، تا فرصتی گیر میاورد در می رفت

قیامته اینجا عجب جاییه ، جون شما خیلی تماشاییه

از یه طرف کلی کشیش آوردن ، کشون کشون همه رو پیش آوردن

گفتم اینا رو که قطار کردن ، بیچاره ها مگه چی کار کردن؟

ماموره گفت می گم بهت من الآن ، مفسد فی الارض که می گن همینهان

گفت اینا بهشت فروشی کردن ، بی پدرا خدا رو جوشی کردن

به نام دین حسابی خوردن اینها ، کفر خدا رو در آوردن اینها

بد جوری ژاندارک و اینا چزوندن ، زنده توی آتیش اونو سوزوندن

روی زمین خدایی پیشه کردن ، خون گالیله رو تو شیشه کردن

اگه بهش بگی کلاتو صاف کن ، بهت می گه بشین و اعتراف کن

همیشه در حال نظاره بودن ، شما بگو اینا چی کاره بودن؟

خیام اومد یه بطری هم تو دستش ، رفت و یه گوشه ای گرفت نشستش

حاجی بلند شد با صدای محکم گفت ، این آقا باید بره جهنم

خدا بهش گفت تو دخالت نکن ، به اهل معرفت جسارت نکن

بگو چرا به خونه این هلاکی ؟ ، این که نه مدعی داره نه شاکی

نه گرد و خاک کرده نه هیاهو ، نه اربده کشیده نه چاقو

نه مال این نه مال اونو برده ، فقط عرق خریده رفته خورده

آدم خوبیه هواشو داشتم ، اینجا خودم براش شراب گذاشتم

یهو شنیدم ایست خبردار دادن ، نشسته ها بلند شدن واستادن

حضرت اصرافیل از اون ور اومد ، رفت و روی چهار پایه چند تا صور زد

دیدم دارن تخت روون میارن ، فرشته ها رو دوششون میارن

مونده بودم که این کیه خدایا ، تو محشر این کارا چیه خدایا

فکر می کنید داخل اون تخت کی بود؟ ، الآن می گم ، یه لحظه ، اسمش چی بود؟

همون که کاراش عالی بود اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد همون که این لامپا رو اختراع کرد

همون که کاراش عالی بود اون دیگه ، بگید بابا توماس ادیسون دیگه

خدا بهش گفت دیگه پایین نیا ، یه راس برو بهشت پیش انبیا

وقت رو تلف نکن توماس زود برو ، به هر وسیله ای اگر بود برو

از روی پل نری یه وقت می افتی ، می گم هوایی ببرند و مفتی

باز حاجی ساکت نتونست بشینه ، گفت که مفهوم عدالت اینه؟

توماس ادیسون که مسلمون نبود ، این بابا اهل دین و ایمون نبود

نه روضه رفته بود نه پای منبر ، نه شمر می دونست چیه نه خنجر

یه رکعت هم نماز شب نخونده ، با سیم میما شب رو به صبح رسونده

حرفای یارو که به اینجا رسید ، خدا یه آهی از ته دل کشید

حضرت حق خودش رو جابه جا کرد ، یه کم به این حاجی نیگا نیگا کرد

از اون نگاهای عاقل اندر ، صفیهش رو باید بیارن اینور

با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود ، خطاب به بنده هاش دوباره فرمود

شما عجب کله خرایی هستید ، بابا عجب جونورایی هستید

شمر اگه بود آدولف هیتلر هم بود ، خنجر اگه بود رولور هم بود

حیفه که آدم خودش رو پر کنه ، و سوزنش فقط یه جا گیر کنه

می گید توماس من مسلون نبود ، اهل نماز و دین و ایمون نبود

اولا از کجا می گید این حرفو ، در بیارید کله ی زیر برفو

اون منو بهتر از شما شناخته ، دلیلشم این چیزایی که ساخته

درسته که گفتم عبادت کنید ، نگفتم به خلق خدمت کنید؟

توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده ، دنیا رو کلی قشنگ کرده

من یه چراغ که بیشتر نداشتم ، اونم تو آسمونا کار گذاشتم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد ، نمی دونید چقدر کمک به من کرد

تو دنیا هیشکی بی چراغ نبوده ، یا اگرم بوده تو باغ نبوده

خدا برای حاجی آتش افروخت ، دروغ چرا یه کم براش دلم سوخت

تفلی تو باورش چه قصرا ساخته ، اما به اینجا که رسیده باخته

یکی میاد یه هاله ای باهاشه ، فقط بهش میاد فرشته باشه

اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم ، دهانشو آورد کنار گوشم

گفت تو که کله ات پر قرمه سبزیست ، وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست

اون که نشسته یک مقام والاست ، مترجمه رفیق حق تعالی ست

خود خدا نیست نمایندشه ، مورد اعتمادشه بندشه

خدای لم یلد که دیدنی نیست ، صداش با این گوشا شنیدنی نیست

شما زمینیا همش همینید ، اونوره میزی رو خدا می بینید

همین جوری می خواست بلند شه نم نم ، گفت که پاشو باید بری جهنم

وقتی دیدم منم گرفتار شدم ، داد کشیدم و یدفعه بیدار شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 15:11  توسط نيلوفر | 
برای انجام این تست چند لحظه  به کف دستتان نگاه کنید.
اکنون به ناخن های دستتان  نگاه کنید.
.
.
 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اگر برای دیدن ناخن هایتان دستتان را برگرداندید و ناخن ها را نگاه کردید گفته می شود که انسانی بیشتر منطقی هستید ولی اگر برای دیدن ناخن هایتان در همان حال که کف دستتان مقابل شما است انگشتانتان را خم کردید و به ناخن هایتان نگاه کردید، بیشتر  بر احساساتتان تکیه دارید.
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 14:42  توسط نيلوفر | 
برای لحظاتی با دقت به نقطه سیاه وسط این عکس نگاه کنید (یعنی کاملا زل بزنید!) پس از مدتی خواهید دید که منطقه خاکستری دور آن نقطه، حذف می‌شود. جالب بود نه!؟

 azematcomkhd5.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 14:40  توسط نيلوفر | 
 

سالگرد ازدواج
1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2)
مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن
1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)
مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد
1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2)
مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد
)

40 روز بعد از تولد بچه
1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)
مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)
زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)
مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ
1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2)
مرد: گشنمه

وصیت نامه
1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!! 2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا
1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(
و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت
)
2)
مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:11  توسط نيلوفر | 

* عمومی‌ترین نام در جهان محمد است.
*اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می‌یابد.
* مقاوم‌ترین ماهیچه در بدن، زبان است.
* کلمه «ماشین‌تحریر» (
TYPEWRITER) طولانی‌ترین کلمه‌ای است که می‌توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.
* چشمک زدن زنان، تقریباً دوبرابر مردان است.
* شما نمی‌توانید با حبس نفستان، خودکشی کنید.
* محال است که آرنج‌تان را بلیسید.
* وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» میگویند، چرا که وقتی عطسه می‌کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می‌ایستد.
* خوک‌ها به لحاظ فیزیک بدنی، قادر به دیدن آسمان نیستند.
* وقتی که به شدت عطسه می‌کنید، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.
* جلیقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاک‌کن‌های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.
* تنها غذایی که فاسد نمی‌شود، عسل است.
* کروکودیل نمی‌تواند زبانش را به بیرون دراز کند.
* حلزون می‌تواند سه سال بخوابد.
* تمامی خرس‌های قطبی چپ‌دست هستند.
* در سال 1987 خطوط هوایی «امریکن ایرلاینز» توانست با حذف یک دانه زیتون از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یک خود، چهل هزار دلار صرفه‌جویی کند.
* پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.
* فیل‌ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.
* در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.
* بطور متوسط، مردم آنقدر از عنکبوتها می‌ترسند که نمی‌توانند آن‌ها را بکشند.
* مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود، سقوط می‌کند.
* قلب انسان فشاری کافی ایجاد میکند تا به فاصله 30 فوتی (تقریباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.
* موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا می‌کنند، که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.
* صندلی الکتریکی توسط یک دندانپزشک اختراع شد.
* استفاده از هدفون در هر ساعت، باکتری‌های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می‌دهد.
* فندک قبل از کبریت اختراع شد.
* نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.
* اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان می‌برد!
* 56% افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند.
* غیر ممکن است که بتوانی با چشمان باز، عطسه کنی!
* یک سوسک می‌تواند 10 روز بدون سرش زندگی کند.
*ما در طول زندگی‌مان، 18 کیلو پوست می‌اندازیم.
* رنگ مورد علاقه 80% از آمریکایی‌ها، آبی می‌باشد!!
* اگر می‌خواهی از آرواره یک تمساح جان سالم به در ببری، انگشت‌هایت را در چشمانش فرو کن. فورا به ‌شما اجازه می‌دهد که فرار کنی!
* وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرف دیگر تکان می‌دهد، یعنی «باشه»!
* در این دنیا تعداد جوجه‌ها از آدم‌ها بیشتر است.
* یکی از شگفتی‌های ریاضی این است‌ که وقتی عدد 111111111 را در خودش ضرب کنی، جواب خواهد شد؛ 12345678987654321
* دکمه # (فون) که روی کیبرد می‌باشد، «اُکتُسرپ» خوانده می‌شود.
* «گربه» تنها حیوان خانگی هست که در کتاب مقدس به آن اشاره‌ای نشده است.
* نوارهای لاستیکی خیلی طول می‌کشد تا سرد شوند.
* «
Dreamt» تنها کلمه‌ایست که در زبان انگلیسی با mt تمام می‌شود!!
* «یویو» اولین بار به عنوان یک سلاح در فیلیپین استفاده می‌شد!
* شهر مکزیک هر سال 25.5 سانتیمتر، نشست می‌کند.
* مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی‌ است که تلویزیون می‌بینید.
* ناخن انگشت وسط زودتر از ناخن انگشت شصت، رشد می‌کند.
* تنها لغتی که در انگلیسی با تمام اصوات، پشت سر هم ادا می‌شود «
subcontinental» می‌باشد.
* در واشنگتن‌ بیشتر از مردمانش، تلفن وجود دارد.
* به طور متوسط روزانه، 12 نوزاد به خانواده‌های اشتباه داده می‌شوند.
* به زیپت نگاه کن، میبینی که روش نوشته «
YKK» این نمایان‌گر شرکت « یوشیدا کوگیو کابوشی بیبایشا » است، بزرگ‌ترین تولید کننده زیپ در جهان!
* هیچکس نمی‌داند چرا صدای اردک‌ها اکو نمی‌شود!
* چهل درصد سود مک‌دونالد از فروش هپی‌میل‌ها ( یک وعده غذایی کامل در جعبه است، که اگه یک بار
FastFood رفته باشید، میدونید چیه! ;-) بدست می‌آید.
* لئو‌ناردو داوینچی می‌توانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند!
* به دلیل اینکه فلز کمیاب بود، اسکارهایی که در طی جنگ جهانی دوم داده شد، از چوب ساخته شده بود.
* بروس‌لی خیلی سریع بود، به طوری‌که باید فیلم را واقعا آهسته می‌کردند تا بتوانی‌ حرکاتش‌ را ببینی! * سس کچاپ در سال 1830 به عنوان یک دارو به فروش می‌رفته است.
* لئو‌ناردو داوینچی مخترع قیچی بود، همچنین 10 سال طول کشید تا لب‌های مونالیزا را نقاشی کند.
* وقتی پاهایت‌ را آرام بالا بیاوری و به پشت بخوابی، در ماسه فرو نمی‌روی.
* پشه‌کش‌ها پشه را نابود نمی‌کنند، بلکه تو را مخفی می‌کنند! آن‌ها حس پشه‌ها را از کار می‌اندازند، بنابراین پشه‌ها نمی‌توانند بفهمند که تو کجایی!
* دندانپزشک‌ها توصیه می‌کنند که زمان مسواک زدن، تا 6 قدم از توالت دور شوید تا از ورورد ذرات معلقی که بوسیله هوا منتقل می‌شوند، در هنگام شستشوی دهان، جلوگیری شود.
* صاحب اصلی کارخانه
Marlboro از سرطان ریه مرد.
* پولی که مایکل جردن سالیانه از کارخانه نایک بدست می‌آورد، از کل حقوق همه کارکنان این کارخانه در مالزی، بیشتر است!
*
Stewardesses طولانی‌ترین کلمه‌ایست که می‌توانید با دست چپ تایپش کنید.
* فاصله بین مچ دست تا آرنج برابر با طول کف پا است.
* قلب شما روزی
۱۰۱۰۰۰ بار می تپد.
* دهان شما روزی یک لیتر بزاق تولید میکند.
* به طور متوسط هر انسان میتواند یک دقیقه نفس خود را حبس کند رکورد این ماده در جهان
۷.۵
دقیقه است.
* از دست دادن تنها
۱٪
از آب بدن موجب تشنگی میشود.
* مردان روزی
۴۰ و زنان روزی ۷۰
تار مو از دست میدهند.
* یک انسان
۸
ثانیه بعد از قطع گردن به هوش میماند.
* عضله ای که به شما امکان چشمک زدن میدهد سریع ترین عضله بدن است شما به طور متوسط
۱۵۰۰۰
بار در روز چشمک میزنید.
* زنان دو برابر مردان چشمک میزنند.
* انسان سالانه بیش از
۱۰
میلیون مرتبه پلک می زند!
* خورشید
۳۳۰۳۳۰
مرتبه بزرگتر از زمینه!
* یک گالن روغن سوخته، می‌تواند تقریبا یک میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند!
* ناخن‌های انگشتان دست، تقریبا چهار برابر ناخن‌های پا رشد می‌کنند!
* حرف
E بیشتر از تمام حروف انگلیسی، در کلمات بکار می‌رود در حالیکه حرف Q
کمترین کاربرد را دارد!
* خوردن یک عدد سیب اول صبح، بیشتر از یک فنجان قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می‌شود!
* دلفین‌ها هم مانند گرگ‌ها هنگام خواب یک چشمشان را باز می‌گذارند!
* قدیمی‌ترین آدامسی که جویده شده، متعلق به
۹۰۰۰ سال پیش بوده است!
* اسکیمو‌ها هم از یخچال استفاده می‌کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن!
* سرعت آب دهانی که هنگام عطسه از دهان شما خارج میشود، حدود
۱۲۰
کیلومتر بر ساعت است!
*
۸ دقیقه و ۱۷
ثانیه طول می‌کشد تا نور خورشید به زمین برسد!
* جویدن آدامس هنگام خوردن پیاز، مانع از اشک‌ریزی شما می‌شود!
* در تایوان بشقاب‌های گندمی درست می‌شود و افراد بعد از خوردن غذا، بشقابشان را هم می‌خورند!
* یک‌چهارم استخوان‌های بدن، در پای او قرار دارد!
* اثر لب و زبان هر کس، مانند اثر انگشت او منحصربه‌فرد است!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 14:36  توسط نيلوفر | 
 عجیب ولی واقعی

 

- خلفای اموی و عباسی در سركوب تكنولوژی ساخت قالیچه های پرنده نقش اساسی را ایفا كردند

نیما ملك محمدی – قرن ها پس از آن كه قالیچه های پرنده تنها یك افسانه هزار و یك شبی تصور می شد، هنری بك، كاشف فرانسوی، شواهد مستند از وجود قالیچه های پرنده در ایران یافته است.

هنری بك در سرداب های زیرزمینی قلعه الموت، در نزدیكی دریای خزر، طومارهایی یافته است كه شواهد جدیدی در مورد قالیچه های پرنده به دست می دهد.این طومارها كه به طرز خارق العاده ای سالم مانده اند، در اوایل قرن سیزدهم میلادی توسط یك محقق یهودی به نام اسحاق بن شریره نوشته شده است.

پس از آن كه پروفسور جی. دی . سپتیموس، زبان شناس مشهور، این متون را از زبان فارسی به انگلیسی ترجمه كرد، این دست نوشته ها باعث جنجال های زیادی در جامعه علمی جهان شدند. مدت كوتاهی پس از انتشار ترجمه این متون، كنفرانسی با حضور كارشناسان برجسته بین المللی در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی لندن برگزار شد. بسیاری از مورخان با حمله به بك، این دست نوشته ها را جعلی خواندن. اما پروفسور سپتیموس كه به خاطر عدم شركت بك در این كنفرانس به خاطر تولد فرزندش دفاع از او را به عهده داشت، گفت كه این متون باید به طور دقیق مورد بررسی قرار بگیرند.

قدمت این دست نوشته ها اكنون در انستیتوی لئوناردو داوینچی شهر تریست، به كم روش رادیو كربن در حال تعیین است.

بنا بر نوشته های بن شریره، حكام مسلمان متعصب آن زمان قالیچه های پرنده را وسیله ای شیطانی می دانسته اند و به همین خاطر دانش و سازندگان آن را سركوب كرده اند و ردپای آن را از تاریخ به دقت پاك كرده اند.هر چند قالیچه های پرنده تا اواخر قرن سیزدهم میلادی بافته و فروخته می شده اند، اما استفاده از آن در انحصار افراد خاصی بوده است.

بنابر یادداشت های بن شریره، نخستین اشارات به قالیچه های باستانی در دو متن باستانی صورت گرفته است. یكی از این كتاب ها، مجموعه ای از ضرب المثل ها است كه توسط شامشاد، وزیر نبوكدنزر پادشاه بابلی جمع آوری شده است و منبع دیگر، مجموعه ای از گفتگوهای باستانی است كه توسط شخصی به نام ژوزفوس نگاشته شده است.

بر اساس نوشته های بن شریره، قالیچه های پرنده ای كه می توانستند چند متر بر فراز زمین شناور باشند، نخستین بار توسط كیمیاگران و صنعت گران دربار ملكه صبا ساخته شد و ملكه صبا آن را به نشانه عشق خود برای حضرت سلیمان فرستاد. اما وقتی ملكه صبا خبر برخورد سرد حضرت سلیمان را با هدیه اش شنید، دل شكسته شد و صنعت گران خود را از دربار بیرون كرد. این صنعت گران در نهایت در ناحیه بین النهرین و در نزدیكی شهر بغداد ساكن شدند و كسب و كار خود را ادامه دادند.

 

بن شریره در یادداشت های خود به توضیح چگونگی كار این قالیچه های پرنده می پردازد، اما متأسفانه اكثر اصطلاحات و عبارات فنی به كار رفته در این قسمت قابل فهم نیست. اما از قسمت های قابل خواندن متن چنین بر می آید كه قالیچه های پرنده هم مانند قالیچه های معمولی روی دار بافته می شده اند و تفاوت آنها با قالیچه های معمولی در مرحله رنگرزی بوده است. صنعتگران دربار ملكه صبا گل مخصوصی «به دست آمده از چشمه های كوهستان» كشف كرده بودند كه هنگامی كه در معرض حرارت شدید، «داغ تر از آتش حلقه هفتم جهنم» در ظرفی محتوی روغن یونانی قرار می گرفت، خاصیت ضد مغناطیسی پیدا می كرد. با توجه به مغناطیس بودن كره زمین، وجود میلیون ها محور مغناطیسی كه از قطب جنوب تا قطب شمال كشیده شده اند، قالیچه هایی كه الیافشان به این گل آغشته می شد می توانستند از سطح زمین فاصله بگیرند. این فاصله با توجه به غلظت و میزان گل به كار رفته، از یك متر تا چند ده متر می رسید. محورهای مغناطیسی مانند ریل های هوایی عمل می كردند و قالیچه می توانست در امتداد این محورها پیش رود.

براساس یادداشت های بن شریره، كتابخانه اسكندریه تعداد زیادی از این قالیچه های پرنده را در اختیار داشته است و آن را برای گردش میان قفسه های مملو از پاپیروس كتابخانه، در اختیار مراجعه كنندگان به كتابخانه می گذاشته است. این كتابخانه كه در یك زیگورات قرار داشته است، بیش از 40 هزار طومار خطی در اختیار داشته است كه توسط سیصد نسل از كاتبان نگاشته شده بود. سقف این كتابخانه آن قدر بلند بوده است كه بسیاری از مراجعه كنندگان ترجیح می داده اند به حالت شناور در هوا و روی قالیچه های پرنده مطالعه كند. براساس یادداشت های بن شریره، ساخت قالیچه های پرنده در سرزمین های اسلامی به دو دلیل سركوب شد.

نخست این كه حكام متعصب مسلمان می گفتند بشر قرار نیست پرواز كند و قالیچه های پرنده باعث به هم خوردن نظم امور می شوند. دلیل دوم بیشتر اقتصادی بود. بسیاری از اشراف و ثروتمندان عرب ثروت خود را مدیون گله های شتر و اسب خود بودند و دلشان نمی خواست چند صنعتگر فقیر و بی چیز با ساخت قالیچه های پرنده كسب و كار آنها را نابود كنند.

قالیچه های پرنده در زمان حكومت خلفای اموی و عباسی به شدت سركوب شدند و در نهایت در سال 1226 میلادی و با حمله مغول به آسیای مركزی، در هرات و بلخ و بخارا حمام خون به راه افتاد. مغول در جریان غارت و تاراج خود، چند قالیچه پرنده هم پیدا كردند و هنگامی كه مردی به آنها گفت این قالیچه ها تیزروتر از اسب های پاكوتاه مغول هستند، چنگیرخان چنان از این توهین برآشفته شد كه سر مرد را از تنش جدا كرد و دستور داد تمام قالیچه های پرنده قلمروی وسیعش را جمع آوری و نابود كنند.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:40  توسط نيلوفر | 

دیکشنری ، قرآن ، استخاره ، whois ، فال حافظ ، زمان پخش برنامه های تلوزیون ، مکان های دیدنی هر شهر ، محاسبه مسافت بین شهر ها ، ساعت کشور ها ، سرویس نهج البلاغه ، سرویس عاشقانه ، پیام سلامتی ، 6 تیم اول لیگ برتر و بسیاری از خدمات دیگر! کلیه این خدمات تنها با ارسال یک SMS! با استفاده از این ترفند شما میتوانید با ارسال SMS به شماره مخصوصه هر سرویس ، از اطلاعات آن که به شکل SMS برای شما ارسال میشود کاملأ رایگان و تنها با هزینه یک پیامی که میفرستید ، استفاده کنید.


به شماره مربوط به هر سرویس یک SMS خالی ارسال کنید ، سپس اندکی صبر کنید تا خدمات مربوطه برای شما SMS شود:

۱۰۰۰۳۸۰: جک، با ارسال یک اس ام اس که در آن تعداد جک درخواستی نوشته شده است برای شما یک جک ارسال میشود.

۱۰۰۰۳۸۱: سرویس حدیث.

۱۰۰۰۳۸۲: سرویس نهج البلاغه.

۱۰۰۰۳۸۳: سخن روز.

۱۰۰۰۳۸۴: آیا میدانید؟

۱۰۰۰۳۸۵: سر کاری.

۱۰۰۰۳۸۶: سرویس عاشقانه.

۱۰۰۰۳۸۷: سرویس پند آموز.

۱۰۰۰۳۸۸: فال حافظ.

۱۰۰۰۳۹۱:اس ام اس چیستان.

۱۰۰۰۳۹۲: ساعت کشور ها.

۱۰۰۰۳۹۳: ترین ها (بهترین ها و بد ترین ها).

۱۰۰۰۳۹۴: مکان های دیدنی هر شهر.

۱۰۰۰۳۹۵: پیام سلامتی.

۱۰۰۰۳۹۶: محاسبه مسافت بین شهر ها.

۱۰۰۰۳۹۷: فیلم های روی پرده سینما.

۱۰۰۰۳۹۸: زمان پخش برنامه های تلوزیون.

۱۰۰۰۳۹۹: شش تیم اول لیگ فوتبال کشور.

۱۰۰۰۴۰۰: بازی پیشنهادی.

۱۰۰۰۴۰۱: جدید ترین نرم افزار.

۱۰۰۰۳۵۵: اس ام اس whois در صورتی که نام سایت مورد نظر خود را برای این سرویس ارسال کنید مشخص میشود که این سایت Available است یا خیر.

۱۰۰۰۳۵۷: استخاره با ارسال یک اس ام اس به این شماره سیستم به طور خود کار برای شما استخاره میگیرد ( ترفندستان ) و جواب استخاره را برای شما ارسال میکند.

۱۰۰۰۳۵۸: آب و هوا، با ارسال نام شهر مورد نظر به این شماره وضعیت آب و هوای آن شهر برای شما ارسال میشود.

۱۰۰۰۳۵۹: قرآن، با ارسال یک اس ام اس که ابتدا شماره سوره و سپس شماره آیه و سپس حرف F یا A (برای فارسی یا عربی بودن آیه) در آن باشد.

۱۰۰۰۳۷۰: دیکشنری، با ارسال یک لغت انگلیسی به این شماره معنی فارسی آن برای شما ارسال میگردد.
__________________

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:19  توسط نيلوفر | 

تنها بخشی از منشور جهانی حقوق بشر كوروش كبير
شاه شاهان ايران اين سرزمين جاويد

اينك من به ياری مزدا تاج سلطنت را بر سر نهادم اعلام می كنم كه تاروز ی كه زنده ام و مزدا توفيق سلطنت به من بدهد به دين و آداب و رسوم ملتهايی را كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد ونخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهايی كه من پادشاه آن هستم و ديگر ملتها را مورد تهديد و تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين كنند .

من از امروز كه تاج شاهی به سر نهادم تا روزی كه زنده ام و مزدا توفيق سلطنت را به من بدهد هرگز سلطنت خود را به هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت قبول كند يا نكند و هرگاه نخواهد من را پادشاه خود بداند من برای سلطنت ان ملت مبادرت نخواهم كرد . من تا روزی كه پادشاه كشورهای ايران و بابل و جهات اربعه هستم نخواهم گذاشت كه كسی به ديگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تاروزی كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال منقول يا غير منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد .

من تا روزی كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصی ديگری را به بيگاری بگیرد و بدون پرداخت دستمزد او را به كار وادارد .

من امروز اعلام می كنم كه هركس آزاد است كه هر دينی را كه مايل است بپرستد و در هر نقطه كه می خواهد سكونت گزيند مشروط بر آنكه در انجا حق كسی را غصب نكند .

وبه هرشغلی كه ميخواهد بپردازد و مال خود را به هرطريق كه ميخواهد به مصرف برساند، مشروط برآنكه به حقوق ديگران لطمه نزند .

من امروز اعلام می كنم كه هركس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيری كه يكی از خويشاوندانش كرده مجازات كرد . و مجازات برادر گناهكار بر عكس بكلی ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه ای مرتكب تقصيری شود فقط مقصر بايد مجازات شود نه ديگران .

من تا روزی كه به ياری مزدا سلطنت می كنم نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز به فروشند و حكام زير دستان من مكلفند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز شوند .

رسم بردگی بايد به كلی از جهان برافتد و از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالك اربعه برعهده گرفته ام موفق گرداند .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:44  توسط نيلوفر | 
برای برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت نياز به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني روي لينک زير کليک کرده و براي حذف نام خليج عربي آنرا امضا نماييد. کار سختي نيست http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html اين پيام را براي تمامي دوستانتان ارسال نمائيد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 14:26  توسط نيلوفر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين وبلاگ آميزه اي است از دنياي هري پاتر و موسيقي رپ و روزنوشته هاي شخصي من....

پیوندهای روزانه
جادوگران
بیمه عمر و سرمایه گذاری بیمه کارآفرین
وبسایت حقوقی و مهاجرتی دکتر ایرج ناصریان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم آذر 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
آرشیو موضوعی
آهنگ هاي مورد علاقه من....
اخبار هري پاتر
عكس
ماوراءالطبيعت!
داستان
حرفامو گوش کن...
بیوگرافی رپرا
رپ
پیوندها
وبلاگ دخترجادويي!
جادوگران
سايتي مخصوص هري پاتر(عكس،دانلود،خبرو...)
وبلاگ روزنامه ديواري همكلاسي(مدرسه متين)
دانلود موسيقي و فيلم (رايگان)
شاهين (امپراطور)
princetongirls
فرشته عذاب
,...سايه تاريك نيلوفر....,
دانلودآهنگ-دانلود برنامه- موبایل-تم-عکس
شاد ترين فرد كره خاكي
آریا موزیک
استخاره با قرآن
فال حافظ
قاطی پاطی
فوری
سلمان
الهه¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸
شادي
اميد
سمانه جون(سماTNT)
فرش حاجيان
BENYAMIN
hamed
ROCK
faghat-music
دنياي جادويي
xeeber
r4p
rap0861(اراك)
walton
اخبار
mypardis
Ali
pirpesar
..::پدر سایتهای رپ فارس::..
smsهای باحال....
meebo
زندگی و عشق
کاریکاتور
rap98.ir
rapfaa
همه چیز درباره PSP
ساخت لوگو و بنر
زيبا ترين قالبهاي وبلاگ
7tir
arbabhosein
egypt
دخترونه
سینوهه پزشک مخصوص فرعون
rap98.ir
mic98
هری پاتر
بیوگرافی
معنی اسم شما چیست؟
ارتباط زنده با حرم امام حسین
ارتباط زنده با حرم امام رضا
Hajian5251.blogfa.com
Hajian5251.mihanblog.ir
bax98
swisscheat
وبسایت حقوقی و مهاجرتی دکتر ایرج ناصریان
Rapfa.biz
Bax98.ir
فرزادفرزين
Erepublik
آرم و لوگوي منحصر به فرد خود را بسازيد!
نرم افزار رمزگذاري فايل
جداسازي صوت از موزيك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان